تبليغاتX
تشرنامه

کرکس...!

سرزده وارد نشوید.اینجا حتما باید مو داشته باشید...!
در را قفل کرده ام.ممکن نیست دیگر کسی وارد شود.امشب قرص ماه کامل است.تکیه می زنم و خیره میشوم.تاریکی دارد مرا اشباع می کند.کمی بدنم کرخت شده.هنوز هم دارد خون می آید.رویش را با دستمال گرفته ام. نمی خواهم همه جا را خونی کنم...تجربه جدیدیست. تنها سر بر شانه سکوت مردن...!
نگاهم خشک شده.در را دارند میشکنند...بوی خون همه شان را اینجا کشانده...!
این اراجیف را برای من نباف.تو مرد نیستی...اگر بودی تحمل می کردی.می نشستی و تو سری می خوردی و جیکت هم در نمی آمد.با سرنوشت گلاویز می شدی و خرد می شدی...!اگر مرد بودی باید تمام هستیت را می باختی و...!
توجه کرده ای؟چقدر گرگها منطقی اند...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

عنكبوت...!

مطمئنا شنیدن این مطلب آنقدر برایت عجیب است که...!

نشمرده ام،تعدادشان زیاد است.خیلی زیاد...!دوره ام کرده اند. زبانشان را نمی فهمم ولی می دانم به شدت از من متنفرند.نگاهشان می گوید...!هر کدامشان یک تار می تند و دورم می پیچد.دیگر تمام بدنم از اینها پوشیده شده،خیلی سخت می شود دید.همه جا تار است.همه چیز تار است...!

شاید صبح شده باشد.من که بیدار شده ام...!دوروبریهایم خودشان را جمع و جور می کنند!هر کسی که می تواند، فرار می کند...!
چیزی برای از دست دادن نیست...بازهم حرفهای تار می زنم.به همه تان محرم شده ام عنکبوتها...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه دهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

جنسیت...!

این اتفاق شاید در حال افتادن است...!

دستهایش را به هم قفل کرده.می توان سنش را حدس زد. هفده سال،شاید هم کمتر!دلم به حال لبخندش می سوزد.من هیچوقت به هفده ساله ها نگاه هم نمی کنم چه برسد که...! در را پشت سرش می بندد.خیلی ترسیده...!نگاهش می کنم.بلافاصله لبخندش را تحویلم می دهد.می داند که باید مودب باشد.اینجا فقط یک نفر هست که می تواند ادب را کنار بگذارد...!چاقویم را به طرفش نشانه می روم.حساب کار دستش می آید...!

اینقدر دنبالش نگردید.گم وگور شده...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

نامرد...!

برای مدتی نیستم...دیگر حرف تکراری نمی شنوی...!

نگاهش می کنم. به بد کسی زده ام، خیلی قلچماق است...!دستم را به طرفش می برم.تکان نمی خورد...!سرش پر از خون است.نگاه ماتش دارد آسمان را دید می زند.قسمتش بود.ساعت را نگاه می کنم.خیلی دیر شده،باید بروم...!

این طرزنگاهش را خیلی دوست داشتم.با چشمهای درشتش خیره می شد و...دلم می خواهد داخل چشمهایش غرق شوم.کاش می شد همه چیز را فراموش می کردم و برمیگرداندمش!حیف...نمی شود!
بوی بدی می آید،همیشه آخرش همینطور است...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

تهوع...!

خانه های دوردست بازهم ستاره شده اند.اینجا زیادی دارد رویایی می شود...!
خسته ام!باور کن خسته تر از آنم که بتوان خودم را با تو تقسیم کنم...!شاید راست بگویی،ولی اینقدر حرف مفت شنیده ام که راست را از دروغ دیگر نمی توانم تشخیص بدهم...دلم به حال اینهمه قیافه حق به جانب می سوزد! آنهایی که می خواهند خودشان را کنار بکشند.می خواهند بگویند که نبوده اند.می خواهند بیرون گود بنشینند و به داخل گودیها بخندند...!بعضی هاشان آنچنان گلویشان را پاره می کنند که...!
آب ریخته را نمی توان جمع کرد...وقتی آدم اعتراف می کند،جایی برای تصمیم گیری باقی نمی ماند...!دوست دارم دستهایم را بالا بگیرم.آنقدر بالا که به خورشید برسد.که هوس همه چیز از سرم بپرد...!از تنفس این هوای لزج دیگر دارد حالم به هم می خورد.از زیر نگاههای تارشده دیگران ماندن...!
کاش می توانستم نوک بینیت بنشینم که مرا هم ببینی...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

چرخه...!

همه چیز دارد تکرار می شود،آنهم در آستانه رفتنم...!

فریادهایشان بی امان شده. دستهایم به هم قفل شده اند...مدتهاست که اینطور سرپا ایستاده ام... حق می دهم،به همه تان حق می دهم.درست است...اینجا یک نفر بیشتر نیست،آنهم دیگر دارد تمام می شود...!همه را من خشکانده ام.همه تان را من از نیمه راه گذاشته ام.من بیرحم ترین جانوری هستم که می توان دوست داشت...!

اولی را یادم هست،مثل جوجه تازه از تخم در آمده بود.وقتی دیدمش که برای رسیدن به مقصودش دارد پاهایش را بی امان به زمین می کوبد کلی خندیدم...!. خرد شده بودم که دومی مثل یک اتفاق خودش را وسط زندگی من انداخت.خیلی مهربان بود،یک فرشته بدون بال...که رفت! دیگر پوستم کلفت شده بود،سومی آمد ،فکر می کرد همه چیز من است...چهارمی و پنجمی با هم آمدند،چهارمی محکم،پنجمی سرشار از احساس...!
سرت را بالا نگه دار،هنوز هم وقت داری.من نمی خواهم،شاید دیگری بخواهد...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

رويش...!

می دانم اصلا به قیافه الانم نمی آید…!مدتی است تغییر کرده ام،ولی گوش کن،بدت نمی آید…یعنی شاید!!گاهی اوقات آدم یک گل را می کارد.به اش می رسد.زندگیش را به پایش می گذارد.می رویاندش که...!یکدفعه گل،خودش خودش را می جود...از بین میرود.و می ماند و دست خالی و بهت پرورش یک عمر...!اگر دوباره بروید...!یک عمر نگهداری و شاید بازهم...!
خنده دار است ولی بازهم دارم به ات فکر می کنم...!از آن واقعه حدود سه سالی می گذرد.مدتیست از اینکه عاشق نیستم دارم لذت می برم…!اینکه دلم را دیگر به کس دیگری خوش نمی کنم .که هدف تراشیده ام و دارم زندگی خودم را می کنم...!
باور نمی کردم اینقدر برایم دردسرآفرین باشی.شدتش به داغی گذشته نیست ولی بازهم همانجور دارد آتش می زند.بازهم دارم دیوانه می شوم.نمی دانم...حس غریبیست!خیلی غریب...!
من دارم می روم.بازهم مسافرم...مثل همه عمر! مثل همان روزی که بین راه دوست داشتنت را فریاد زدم!نمی خواهم بازعاشق هیچکس باشم ،چه برسد به تو...!
اتفاق است.باز دارد می افتد...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

سكوت...!

تلخ است اما حقيقت دارد!!هميشه آنكه مي خواهد بيانديشد، طعمة كج انديشان مي شود، خدايانِ عقل! همة دنياي ما را اشغال كرده اند، آنان كه فريادشان را با خفه كردن صدايي كه براي رساندنِ حقيقتي ديگر نجوا مي شود، به عرش مي رسانند!آنان كه براي رسيدن به اهدافشان همه را زير پاي خود له مي كنند!! آنانكه…! همه چيز شايد در اين نهفته است كه آنچه بايد گفته شود به گلوهاي خفه سپرده شده است! نمي دانيم گفتن آنچه قلبمان به درست بودنش گواهي مي دهد، مصلحت است يا نه!!نمي دانيم حرفمان را پشت كدام كلمه قايم كنيم كه كسي احساس تعرض نكند! نمي توانيم هم حقيقت را بگوييم، هم حرفمان را با قلم فرياد كنيم و هم مصلحتٍ بودن را…! وقتي انديشه به مسلخ نابخردي برود!وقتي تمام دانسته هايمان پوچ و بيهوده شمرده شود! وقتي آنچه مي بينيم آني نيست كه فرياد زده مي شود!! وقتي برسر دوراهي خواستن يا پذيرفتن نشسته ايم!! وقتي آنچه مي خواهيم بگوييم به دلخواهمان نيست!! وقتي همه چيز در زير هزارلاي الفاظ به بند كشيده مي شود كه كسي اصل مطلب را آنگونه كه هست، نفهمد…! سخن گفتن فاجعه انگيز است!! فقط بايد سكوت كنيم، سكوت…!!

نکته:به یاد سکوتی که دیگر چاپ نشد!!نوشته ای برای شماره آخرش قبل از لغو امتیاز! لغو امتیاز یک نشریه دانشجویی چیز غریبیست...وقتی که امیدواری به تغییر...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

رستوران...!

شرمنده ام.اگر ناخواناست،با دستخط دلپذیر خودت بخوان...!

لقمه آخر را که می خورم، مثل همیشه همان حس به سراغم می آید...! نگاهی به جیبم می اندازم. بی اختیار با دستمال کاغذی ور می روم. نور خیلی ملایم است. دو نفر توی چشمهای هم زل زده اند...!

بازهم شب به سمت مخالف می دود...سرد شده، بی اختیار جمع می شوم.اینجا پر از آینه است.همیشه از تکرار بدم می آید...!
تو هم می روی؟ می فهمم...مدتهاست که دیگر سرگرم کننده نیستم...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

تولد...!

شعري به مناسبت سالروز میلاد ناخواسته ام...!

به ناگاه زاده شدم!

اندوهناک!
به اختیار دیگران!
که سازی به دستم دادند 
تا احساسم را از تخلخل نیم پرده هایش!
...تناول کنند!
وزندانی که در آن به بند کشیده شوم!
تا از ابتدا خیال آزادیم به سر نباشد!
نه به اختیار خود...!
همه جای را تیره کردند
که چشمهایم را کور بندارم 
و دیدن را در من
سوالی نماند!!
چون نو عروسی بر حلقه دار آویخته!
از آنجا که بودنم را به از نبودنم نمی دانستم!
رفتم
که یوغ اینگونه بودن را 
از گرده برداشته باشم!
اما نه رفتنم بوی نبودن می داد!
نه ماندنم مجال بودن!
که خیالی بود هر آنچه بودنش را در سر پرورانیده بودم!
خیالی...!
نه با اختیار خود...!

...که به دلخواه دیگران!

نكته:مي دانم تكراريست...هرسال مي گذارم اين شعر را به سالروز ميلاد...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com