تبليغاتX
تشرنامه

گورکن...!

دستگیره را می چرخاند.کسی پشت در نیست.هیچ کس...!

فرصتی نیست.قبل از اینکه بعدی بیاید باید تکلیف ما روشن شود.می دانم،کسی دلش به حال من نمی سوزد.ولی باید تلاشم را بکنم...!

خانه سرد شده است.بی اختیار می لرزم.خیلی وقت است منتظر آمدنت نشسته ام.حتی فکرش را هم نمی کردم یک روز اینطور به هم برسیم...درست است.در شان من نیست.ولی کار بهتری پیدا نکردم.کسی دیگر آن چیزها برایش مهم نبود... خودم هم نمی خواستم جای مصیبت بنشینم ولی باید نان می خوردم.همین...!

بوی گند زنده ها دارد اذیتم می کند.باید مُرد...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: ׀

شاهد...!

خیلی نگذشته بود.من تازه خودم را پیدا کرده بودم...پر از اعتقاد و فلسفه...!دستهایم داشت شاخ و برگ می داد که دیدمش...!مانده بودم...!

نشناختمش...رنگش پریده بود.می شد مرگ را داخل چشمهایش دید.باورم نمی شد.نزدیکتر رفتم...!داشتند دیوانه وار برای ماندنش تقلا می کردند...تکان نمی خورد.هیچوقت اینقدر آرام ندیده بودمش...!آرام...!دستهایم را بر صورتش کشیدم...!کرخت شدم...!خط دیگر ممتد شده بود... صدای سوت می آمد...!

می گویند سختیش زیاد به چشم نمی آید.داخل زندگی گم می شود...یک وقت به خودت می آیی و می بینی همه چیز را فراموش کرده ای...!آنقدر که حتی یادت هم نمی آید کی،کجا و چطور بود...!همه حرص زدنها،همه بی دلیل گریستنها...!

پنهان می شوم...نمی خواهم کسی گریه نکردنم را ببیند...!

 

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: ׀

یأس...!

دری باز پشت حصاری بسته!

چون

تکه نانی در دهان بی دندان!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: ׀

سحر...!

اول صبح بود! چشمهايم را باز کرده بودم و داشتم در و ديوار را نگاه  مي کردم!هنوز دو روز نگذشته بود!بودنش احساس نمي شد اما نبودنش چرا...!سراغ آينه رفتم! همه چيز همانطور که بود مانده بود! تغيير خاصي نمي ديدم!نگاهي کردم! خانه بدون اثاثيه...!همه چيز را فروخته بودم...!به ساعت نگاه کردم! عقربه پشت عقربه! ثانيه پشت ثانيه...!

درست از زماني شروع شد که احساس کردم بايد شروع شود...!و شد!صداي ضربه هاي اولش هنوز دارد گوشم را مي خراشد!آمد...!پتکش را برداشت...!همه حصارها راخرد کرد...!

دير شده!دير اراجيف بس است!قمار را که خودم شروع نکرده بودم...!ولي خودم تمامش مي کنم! مي دانم بازهم برنده ام! اما مزه اي ندارد! باور کن ندارد...!همه مزه اش به باختنش است...!اينکه همه تردت کنند! اينکه حق با تو نباشد !اينکه تو راه گريزي براي ادامه بازيت نداشته باشي! اينکه تمامي مهره هايت دوره شده باشند! اينکه...!

دارد برق مي زند! دارد خودش را نشان مي دهد! يک پوزخند دائم به تمامي آنچه داشته بودم!آنچه بايد مي داشتم و ندارم!آنچه بايد...!بازهم همان سر گيجه لعنتي...!سرم را ميان دستهايم مي گيرم!وقتي اين سراغم مي آيد يعني يک چيزي کم است...!غرورم مرا آزار مي دهد! همه چيز قابل توجيه است! هر چيز را که بخواهم از بين مي برم! هر چيز را که بخواهم به دست مي آورم! هر چيز...!خيلي ها مي آيند...!خيلي ها مي روند...!خيلي ها...!دربدر شدن من هم به کسي ربطي ندارد! مال خودم است!اصلا اينکه مالک شخصي همه احساست باشي!اينکه خودت باشي!خود خودت...!چه در اوج!چه در عمق...!

اخ...!کلنجارهاي هميشگي...!يکي بيايد به من بگويد من با اين بودنم چطور سر کنم...؟!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com