تبليغاتX
تشرنامه

تولد...!

به ناگاه زاده شدم.

اندهناک، به اختیار دیگران

که سازی به دستم دادند

تا احساسم را،ازتخلخل نیم پرده هایش،                          

تناول کنند                                                     

 وزندانی که در آن

به بند کشیده شوم                 

تا از ابتدا خیال آزادیم                           

به سر نباشد!                                            

نه به اختیار خود...!                                            

همه جای را تیره کردند

که چشمهایم را کور بپندارم

و دیدن را در من

 سوالی نماند!

چون نوعروسی بر حلقه دار آویخته،

از آنجای که بودنم را

به از نبودنم،نمی دانستم.

رفتم که یوغ اینگونه بودن را،             

از گرده،                                   

برداشته باشم                                    

اما نه رفتنم بوی نبودن می داد

و نه ماندنم مجال بودن!        

که خیالی بود،هرآنچه بودنش را                           

در سر پرورانیده بودم                             

خیالی...

نه به اختیار خود

...که به دلخواه دیگران!                 

                   

 

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ׀ موضوع: ׀

دورنما...!

تنهایی و یک دنیای خیالی بی مرز...عاقبتم را می نویسم!

پنجه هایم روی کلاویه ها می چرخد.یکی بعد از دیگری ضربه هایم را محکم روی سر کلیدهای  پیانو فرود می آورم.چشمهایم سیاهی می رود.پیشانیم را روی پیشانیش می گذارم...!

سالهاست که از پی هم می آیند و می روند و من  مثل پرستوهایی که نمی دانند چرا کوچ می کنند و راه پشت راه گره می زنند، زنده ام...!هر وقت چشمم به دنیایی که پشت سرم تصویر کرده ام می افتد،بی اختیار خنده ام می گیرد. چه روزهایی که تنم زیر سایه نگاه سیاهش یخ کرد.چه لحظه هایی که می خواستم از ته گلو فریاد بزنم که...غرورم نگذاشت!

بس است.گوشزد کردن را فراموش کن. این گوشه کسی خریدار نصیحتهای دلسوزانه ات نیست! میان تاریکی خودخواسته مردی که دروازه ها را روی خودش بسته ، چیزی نیست که ارزش دیدن داشته باشد...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم خرداد 1386 ׀ موضوع: ׀

ترازو...!

بی تفاوتیم را به من برگردانید...دلم می خواهد بازهم محکم باشم!

دستهایم را به صندلی می چسبانم و دزدکی نگاهش می کنم.چشمهای آرام بخشش را یخ بسته می گرداند.باز  دارد برایم نقش بازی می کند.این روش همیشگیست.درست موقعی که فکر می کنی داری بدستش می آوری به باد می رود...!

از این زرنگ بودن آدمها متنفرم.اینکه همیشه ترازویشان دستشان است که سنگین ترین را مال خودشان بکنند…تا وقتی هستی که گزینه بهتری نباشد!!

نیازی به تابلو نیست.جاده خودش داد می زند که باریک شده...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ׀ موضوع: ׀

تب...!

لبخند ملبحت میان صفحه بیقرار سیاه می نشیند....!

دروازه  را باز می کنی...سایه روشن بیرون دارد مرا در خود هضم می کند. دوباره همان هوای گرم مشمئز کننده احاطه ام کرده.مثل دیوانه ها به عبور و مرور لکه ها خیره می شوم. چشمهایم متوجه آینه می شود.خیلی مبهم شده ام.خیلی...!

دیگر فکر نمی کنم.هر وقت خواستم منطقی باشم همه چیزم را از دست داده ام...! دوست دارم بدانی که بدون تو لحظه ها را دارم تیغ می کنم و به تک تک رگهایم می کشم!

کاش می شد به همین راحتی به بندت کشید...!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه ششم خرداد 1386 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com