تبليغاتX
تشرنامه

اوج...!

وسط حرفهای نگفته ام نپر...!

چشمهایم به استکان چای نیمه خورده کنار دستم خیره می شود.همه جا را دود فراگرفته. دل دل چیزی مثل نبض یک گنجشک میان پنجه هایم...می فشارمش... هنوز سرم مثل روزی که طبل می کوبیدند صدا می کند.پلکهایم را روی هم میکشم.باز همان دخترک دارد می رقصد...صدای شکستن استکان و فواره خون کف دستم...!

خودت را به من بزن...من سیم آخرم!!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀

کیف...!

گوشه ای نشسته...به محض اینکه مرا می بیند به طرفم حمله می کند.گیج شده ام. نمی شناسمش. فحش میدهد.داد...!مانده ام چه کنم. همه دارند چپ چپ نگاه می کنند. می خواهد کیفم را بزور از دستم در بیاورد. مقاومت می کنم. زور خودش را می زند.پیرتر از آنست که بتواند...می نشیند...گریه می کند...گریه...!

کسی را ندارم. همه تنهایم گذاشته اند.زندگیم داخل آن کیف بود...!آن کیف مشکی که الان دست توست. این کیف تمام اموالم بود.پولهایم برای روز مبادا...!من همه اش را نمی خواهم. یک کمش را بده که دیگر گدایی نکنم.من آدم بزرگی بودم.کار می کردم.همه اش نه...!فقط آنقدر که بتوانم تا مرگم راحت زندگی کنم...!

من مانده ام و دونفر گورکن...دارند رویش خاک می ریزند.کیف مشکیم هنوز دستم است.به زحمت می توانم جلوی گریه ام را بگیرم.کمی آنطرف تر یکی رو سنگ قبرها لی لی بازی می کند...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀

غبار...!

می دانم کهنه است،ولی کفاف زندگی من را می دهد...!

دستمالم رابر می دادم و تمیزش می کنم.دوست ندارم زیاد گرد و غبار رویش بنشیند...کسی نفهمیده کجا می خواهم بروم.مثل همه این روزها که به هوس چشیدن بوسه های خنک پاییزی ترکشان کرده ام...!دستهایم ناخوداگاه به ته جیبم فشار می آورند.دارد سردتر می شود...!

با بخار بازدمش روی شیشه نقاشی می کشد...این بچه گانه هایش را همواره دوست داشته ام. معصومیتش در هیاهوی مسخره این چرخدنده های همیشه درگیر...!در دنیایی که فرشته هایش هم چرتکه سود و زیان می اندازند.روزگاری که تراول بیش از انسان حق نفس کشیدن دارد...!

حساب می کنم و می روم...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀

ترمز...!

فرشته وار از پشت پرده لبخند می زند...!

ذهنم آشفته است.تصویر پشت تصویر از روبرویم می گذرد.دوست دارم تمام دردهایم را گریه کنم.غزل از دهان موسیقی فریاد می کشد...!

پاشنه پایم از زمین بلند نمی شود.باور نمی کنم...مثل از بختک تازه رها شده ها فقط هوا را به درونم می مکم! خیره نگاهش می کنم. پیاده می شود و عذر خواهی می کند،از خراشی که بر نداشته ام...!

بس است.فراموش می کنم که از دست ندهم...!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀

رستوران...!

شرمنده ام.اگر ناخواناست،با دستخط دلپذیر خودت بخوان...!

لقمه آخر را که می خورم، مثل همیشه همان حس به سراغم می آید...! نگاهی به جیبم می اندازم. بی اختیار با دستمال کاغذی ور می روم. نور خیلی ملایم است. دو نفر توی چشمهای هم زل زده اند...!

بازهم شب به سمت مخالف می دود...سرد شده، بی اختیار جمع می شوم.اینجا پر از آینه است.همیشه از تکرار بدم می آید...!

تو هم می روی؟ می فهمم...مدتهاست که دیگر سرگرم کننده نیستم...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه یکم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com