چشمهای درشتت ساحل را بی رنگ می کند...!
بوی هراست همه جا را برداشته. دستهایم را قلاب می کنم که بالا بروی.شانه هایم زیر پاهای ظریفت تکان می خورند.خش خش پیراهنت که دیوار را می خراشد...مثل قلب من...! بیدار می شوند...فرار می کنیم...!
هیچ چیز ندارم.همه را میان راه جای گذاشتم که کسی نفهمد سراغ تو می آیم... دست خالی و اینهمه خواسته...!خنده ام می گیرد که می دانی و می پرسی...!
همه اهنگهای دنیا مال تو اند...! |