تبليغاتX
تشرنامه

وصل...!

دور سر دنیا چرخ می زنم...!

چشمهایش سرخ شده.نگاهم می کند و باز اشکش سرازیر می شود.زمین را با نوک پاهایش شیار شیار می کند. قفسه سینه ام باز تیر می کشد.می نشینم. دوباره باید تنها شد...!

همه نگاهمان می کنند.پیرزن کناری دارد زیر لب ناسزا می دهد.من خجالت نمی کشم...هیچوقت از بوسیدن تو خجالت نمی کشم...هیچوقت...!

می پوشم که سردم نشود...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ׀ موضوع: ׀

تیغه...!

یکی نگاهم می کند...!

خودت را ناراحت نکن.عادت کرده ام...میان معمایی نشسته ام که حل نمی شود!مدتهاست که دارم سلاخی می شوم. من هم پیش ازآنکه از هم بپاشم فکر می کردم دنیا را می توانم تغییر بدهم.فریاد می زدم.می جنگیدم....!راهی نیست...فقط باید ایستاد و مبهوت نگاه کرد.تیغه کار خودش را می کند...!

زنده ام...عطرت هنوز تمام نشده...!

 

 

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ׀ موضوع: ׀

فراز...!

دنیا دارد تکرار می شود...!
این حرفم را جدی بگیر.وقتی برای خندیدن نداری...پشت سرمان ایستاده اند و دارند نگاهمان می کنند.مثل همان که برایت گفتم. بس است.لطفا نترس!فقط فرار کن...!
درست مثل ذره ها شده ام.تنها، معلق،تکراری...! دلم برای خودم می سوزد.هر کسی جای من بود شاید دیگر تحمل نمی کرد. نمی دانم از میان اینهمه آشفتگی اطرافت میتوانی مرا هم ببینی؟ شکی نیست که می دانی.وقتی با آن نگاه تلخت خیره می شوی و می خندی.وقتی صدایت مثل ماهی تازه به ساحل پرتاب شده می لرزد...باید درخودم فرو بریزم.همینکه هر از گاهی می بینمت بس است.نمی خواهم همین را هم ببازم...!
کلاویه ها صدایم می زنند.موقع یک شروع دیگر رسیده...!
 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه دهم شهریور 1387 ׀ موضوع: ׀

مه زده...!

کسی پشت پنجره مه زده لبخند می زند...!

هوا سرد است. بی اختیار میان کلاویه های پیانو غرق می شوم...!هر ضربه ای من را به تو می سپارد.ضربه هایم محکمتر می شود...!هر وقت به یاد تو ساز می زنم طعمش چیز دیگری می شود.آنقدر ترانه بارانم می کنی که...می نویسم و ملودی می سازم.تکرار ضربه های من...!تلاش تلخیست...وقتی تو نمی خواهی هیچوقت ممکن نمی شود.بارها این را به خودم گفته ام! هزاران بار...دوست داشتم آنقدر آغوش به آغوش می ماندیم تا هم کفن بشویم...!بازاشکهایم خاطره هایت را خیس می کند...!

کاش می شد واقعیت را کشت...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com