تبليغاتX
تشرنامه

گود...!

قضاوت با توست.من می نویسم...همین!
بی خود معطل نشو! اگر فکر می کنی الان می نشینم و برایت شعر می خوانم و چشمهایم پر از اشک می شود، کور خوانده ای.مدتهاست که این ترفندها را از کیسه ام بیرون ریخته ام...! شیشه شکسته دیگر از تلنگر نمی ترسد... دلم می خواهد همه اطرافم را دیوار بکشم، طوری که هیچکس نتواند نزدیک شود...می خواهم خودم خودم را دفن کنم...!
بازهم همان نقطه سیاه دارد خودنمایی می کند.آهسته نزدیک می شوم.یکی مردمک چشمش را دور انداخته است...!
 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

چراغ...!

بازهم سراشیبی...چراغهایم خاموش است...!

با چمدانهای بزرگش دور می شود.کاری از دستم بر نمی آید...نگاهش می کنم. دلم مثل آسمان می تپد و می ریزد.زیر این باران بی موقع و زیبایی که همه جای را می گریاند نفس می کشم. مدتهاست میان قفسه سینه ام مدفون شده ام...! همان تصویر قدیمی ذهنم را پر می کند.طوفان و دخترک تنهایی که خودش را بر دار قالی به دار آویخته...!

باز میان دود و دیوانگی همیشگی گرمایت را حس می کنم. خبری از آن لبخندهای مفتون کننده نیست. چشمهایت را نمی توانی از من بگیری حتی اگر دور شوی...!

دیر آمدی.عشقم را به کس دیگری فروخته ام...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

عزیمت...!

به تویی که می دانی چه می گویم...!!
کوچه بوی نم می دهد...!گونه های آسمان خیس است...!
کلاغها همه جا هستند...!خودشان...!سیاهیشان...!قار قارشان...!دارند دوره ام می کنند...!چه می گویم؟دوره ام کرده اند...!دنبال  خبر می گردند...!نوک می زنند...!جیغ می زنند!!
دوست دارم فریاد بزنم...!تقصیر من نبود...!من توی دنیای خودم خوابیده بودم...!حتی پهلو به پهلو هم نشده بودم...!تو سر و کله ات از کجا پیدا شد...؟!مثل یک علف هرز وسط دنیای من بالا آمدی!همه جا را گرفتی!و بعد گل دادی...!علف هرز گل دار...!هر که بود شک می کرد...!
باید بروم...!دیگر وقت رفتن است...!بریده بریده وسایلم را جمع می کنم!همه خاطراتم دوباره به سراغ ذهنم می آیند...!کودکی گم شده...!ترس از برملا شدن رازی که چندان هم راز نماند...!ثانیه ها به سرعت می روند...!و چه خوب!
دیگر همه می دانند...! فهمیده ام که همه می دانند! از لبخندهای معنی دارشان...!از نگاههای زیر چشمی شان...! ندانستن تو هم  دیگر دردی را دوا نمی کند...!
دور می شوم!دور...!نباید اینجا بمانم...!دیگر دوست ندارم به نگاههای همه حساب پس بدهم...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

ستاره...!

به پشت بام رسیده بودم...!بار اولم نبود...!همیشه می نشستم و ازآنجا آسمان را نگاه می کردم...!  رنگ رویایی شب...!آسمان پر ستاره...!آغوش گرم تابستان...!همیشگی های همیشه ماندگار...! گوشه ای که...! لحظه هایم را می خواندم و می خواندم و...!
دستم نمی رود گوشی را بردارم...!شاید دیگر فرصتی برای سکوت کردن نمانده باشد...! شاید وقتم را برای فکر کردن از دست داده باشم...!گوشهایم زنگ می زند...!دارم دقیقه به دقیقه به آخر می رسم...!اعداد یکی یکی صف می کشند...!به ترتیبی که تو می خواهی...!بازهم سرخ شده ام...!سرخ...!
بی دلیل شده ای...! باور کن...!مثل پیراهنی سیاهی که به تن بچه ای می پوشانند و نمی داند برای چه...! یک تیره سردرگم...!آنقدر سردرگم که وقتی به ات می گویم زیر خنده میزنی و آینه را هم می شکنی...! ستاره های روی پیراهنت را هم باور نداری چه برسد به ستاره های خیالی من...!
 می دانم...!گریه به من نمی آید...!مثل من به تو...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

آتش...!

من این شروع را دوست دارم.وقتی چیزی برای از دست دادن نداری باید مثل دیوانه ها فریاد بزنی!

دو نفردارند میان مه نرم این هوای سرد استخوان سوز قدم می زنند...!بازهم حکایت آدمها وخاطرات مدفون خیابانهای گورستان شده زمستانی...!

شرطی نیست. عادت کرده ام به معامله احساساتم با پوزخند دیگران...! مثل موم نرم شده ام!کافیست چشمهای تنگ شده ات را باز کنی و حقیقت را لای چهره نیمه سوخته من پیدا کنی…!همه اتفاقها اینجاست.درست مثل آینه ای که وقتی به اش خیره می شوی تازه می فهمی همه دروغ می گویند...!

بعضی روزها ارزش گذراندن ندارند.می نشینی و به لحظاتشان خیره می شوی تا از رویت بگذرند...! تکه های مانده شان میان ذهنت لکه سیاهی می شوند و درونشان غوطه ور می شوی و...!

گرما بدرد دلبسته ها نمی خورد...!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه یکم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com