تبليغاتX
تشرنامه

ضجه...!

دیگر سفارش نمی کنم.این تمام دارایی من است.وقتش که شد خبرت می کنم که بسوزانیش…!

دوست ندارم نگاهم کنی.اینقدر زیر دست و پای نگاهت تقلا کرده ام که…!خودت بهتر می دانی که تا هزار سال دیگر هم آنی نمی شوم که تو می خواهی.در این سکوتم بود که همه چیز را به دست باد سپردم.بیرون که می روی دیگر برنگرد…!کسی اینجا منتظرت نیست!هرجایی رد پای این عشق قدیمی ریشخندم می کند.نمی دانم چطور می شود کسی را که می خواستی ، دست به سر کنی.دیگر نایی برای دوباره عاشق شدن نمانده…ایندفعه خرد می شوم. توانی برای دوباره جنگیدن با آنچه می خواهم و به دستم نمی آید،ندارم…!

بگذر…التماست می کنم!!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀

تغییر...!

گوشم دارد زنگ می زند...! داری پشت سرم حرف می زنی...!نمی دانم چه می گویی...! اهمیتی ندارد...!هرچه که باید می گفتی را قبلا شنیده ام...!
ذره ذره جمعت کرده بودم...!از این طرف و آنطرف...!هر تکه ات را با التماس بدست آوردم...! قلکم را هم که شکاندم همچین احساسی داشتم...!یک کم ترس!یه کم دلهره...!وقتی شکست...!خالی بود...!یک شکاف کوچک برای دزدیدن کافیست...!
همین را کم داشتیم...!نه...!واقعا تو چه فکری کردی که...!خفه شو لطفا...!حرف نزنی خیلی بهتر است...!دلم نمی خواهد با مشت دهانت را به هم بریزم...!دقیقاهمین است که تو می گویی...!کلا آدم کله خرابی هستم...!تقصیر خودم نیست...!از این خرابیهایی که اساسا خوب نمی شود...!نیازی هم نیست...!کله خراب بودن هم برای خودش عالمی دارد...!نصیحت نکن...! به وقتش می کوبد به دیوار!!
قفسم را باید عوض کنم...!خیلی فرسوده شده...!دیگر هر کس و ناکسی می تواند در نزده وارد شود...!هر کسی می تواند مثل یک مصیبت خودش را داخل زندگیم پرتاب کند...!راحت تر...!خیلی راحت تر از قبل...!
راستی...!چقدر خوشگل شده ای نامرد...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀

نه...!

حرفها مثل همیشه دارد از لابلای سیمهای سازم بیرون می ریزد!حرفهایی که گفتنش تنها یک اتهام است و نگفتنش مصیبت!مصیبتی که زیر سنگینی آوارش آنقدر می نشینی! آنقدر می مانی که...!اين براي اولين بار نيست که مي خواهم حرفهايي بزنم که دهانت از تعجب باز بماند! تو ديگر عادت کرده اي...!
همه اش تکرارسرودهای همیشگی...!شعرهایی که می آیند و قافیه هایشان را به رخ من می کشند که در این دنیای منظم فقط تویی که مثل یک پیش آمد ناخوشایند دست و پا می زنی که  مثل اطرافت بشوی که باز هم بمانی که دست و پا بزنی که...!
یک وقت می آید که تو هم خسته می شوی! از دنیا ! از اینگونه بودن! از اینکه باشی که بپرستی!که بپرستندت...!که وقتی حرف بزنی مردم با دهان باز جمله هایت را بگیرند و توی چرخ گوشتی ذهنشان خرد کنند و هر کس ملغمه دلخواهش را از آن بیرون بیاورد و...!تنها کسی که نصیبی ندارد تو هستی...!تو...!
همهمه ها دارد زياد مي شود! من خوشم نمي آيد مردم با انگشت نشانم بدهند!يک جوري نگاهم کنند که انگار نه انگار خودشان هم...!با آن چهره هاي پدرانه شان بايستند و براندازت کنند که ! آخ جَوون...!حیف که قدر خودت را نمی دانی...!جمع کنيد بابا بند وبساط رو...!من هر کاري دلم مي خواهد مي کنم...!حتي خدا هم بيخودي و در نزده وارد محدوده شخصي من نمي شود...!فکر کرديد چه خبر است...؟که من مثل این الینه شده های دربست و بی دلیل معتقد !یک بند می نشینم و حرفهای شما را می جَوَم و بعدش هم یک هو یک تکانی می خورم که... عوض شدم!!و بعد هم بگویید که به راهش آوردیم و غرورتان ارضا شود!نه...!مطمئن باشید...!نغمه ناجور همیشه ناجور است...!
کسي که نيست...!بين خودمان بماند!تو مثل کلاغي!با يک تفاوت! او سياه است!تو آدم را سياه مي کني...!
ربطی نداشت؟!! مهم نیست...!بعد به ربطش هم می رسیم...!!!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀

دورنما...!

تنهایی و یک دنیای خیالی بی مرز...عاقبتم را می نویسم!

پنجه هایم روی کلاویه ها می چرخد.یکی بعد از دیگری ضربه هایم را محکم روی سر کلیدهای  پیانو فرود می آورم.چشمهایم سیاهی می رود.پیشانیم را روی پیشانیش می گذارم...!

سالهاست که از پی هم می آیند و می روند و من  مثل پرستوهایی که نمی دانند چرا کوچ می کنند و راه پشت راه گره می زنند، زنده ام...!هر وقت چشمم به دنیایی که پشت سرم تصویر کرده ام می افتد،بی اختیار خنده ام می گیرد. چه روزهایی که تنم زیر سایه نگاه سیاهش یخ کرد.چه لحظه هایی که می خواستم از ته گلو فریاد بزنم که...غرورم نگذاشت!

بس است.گوشزد کردن را فراموش کن. این گوشه کسی خریدار نصیحتهای دلسوزانه ات نیست! میان تاریکی خودخواسته مردی که دروازه ها را روی خودش بسته ، چیزی نیست که ارزش دیدن داشته باشد...!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه ششم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com