تبليغاتX
تشرنامه

تلفن...!

هی بد نیستیم...! چه خبر؟از این طرفها؟جدا...؟کی...؟ بابا دمت گرم...!پس تو هم خر شدی رفت...؟ ما رو هم که دعوت نکردی...!کی هست؟جدا...؟حیف...!
نه به خدا...!نه به جان تو...!باور کن کار من نبوده...!نه...!اینقدرها هم نامرد نیستم که ...! دروغه...!دروغ...!من که به ات گفتم...! به درک...!!!
آقا سه تا...!سریعتر فقط ...!مهمان دارم...! سالاد...! نون اضاف...!ماست...!آهان ببخشید...!حواسم نبود که با پیتزا...!
جان من یه کاریش بکن...! دو روزه به ات پس می دهم....!نه...!تولدشه...!می خواهم خوشحالش کنم...!شایدم...!راست می گی...!پر رو میشه...!
بله...؟بفرمائید...! بد نیست یک نگاه به ساعتت بندازی جناب...!نه جانم اشتباه است!اینجا نیست...! نه عزیزم...!آخری را اشتباه می گیری...آخرین شماره را اشتباه می گیری...! آره...! نه نیست...!هفت...!چه گیری افتادیم ها...!به من چه که پول شما رو خورده اند...! فحش چرا می دی مرتیکه...! خواهش می کنم...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

دود...!

 

گاهی یک اتفاق دنیایی از لحظه های گذشته را یادت می آورد و تو می نشینی و خوبهایش را سوا می کنی و لذت می بری...!امشب از آن گاه ها بود!

نگاهش می کنم.ته سیگارش را میان استکان کنار دستش له می کند.خیره می شود.خودش می داند چقدر این نگاه بعد از آخرین پکش را دوست دارم...!بیرون پنجره دنیا یخ بسته است.دروازه سکوت دارد باز می شود.چشمهایش را می بندد.آهسته بوسه اش را می دزدم...!

موضوع عوض شد...!تنها باعث تو بودی و آن صدای آرامش بخش مهربانت که امشب بعد از یک دنیا نبودن، مرا به آغوش کشید...!داشتم زیر آوار آهنهای دورو برم له می شدم که رسیدی! نمی دانم.شاید بازهم دارم گول می خورم!کاش همیشه فریب تو باشی...!

بازهم جاده دوقسمت شده...قسمتت را بردار!

 

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

پرسش...!

چشمهای درشتت ساحل را بی رنگ می کند...!

بوی هراست همه جا را برداشته. دستهایم را قلاب می کنم که بالا بروی.شانه هایم زیر پاهای ظریفت تکان می خورند.خش خش پیراهنت که دیوار را می خراشد...مثل قلب من...! بیدار می شوند...فرار می کنیم...!

هیچ چیز ندارم.همه را میان راه جای گذاشتم که کسی نفهمد سراغ تو می آیم... دست خالی و اینهمه خواسته...!خنده ام می گیرد که می دانی و می پرسی...!

همه اهنگهای دنیا مال تو اند...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

کرکس...!

سرزده وارد نشوید.اینجا حتما باید مو داشته باشید...!
در را قفل کرده ام.ممکن نیست دیگر کسی وارد شود.امشب قرص ماه کامل است.تکیه می زنم و خیره میشوم.تاریکی دارد مرا اشباع می کند.کمی بدنم کرخت شده.هنوز هم دارد خون می آید.رویش را با دستمال گرفته ام. نمی خواهم همه جا را خونی کنم...تجربه جدیدیست. تنها سر بر شانه سکوت مردن...!
نگاهم خشک شده.در را دارند میشکنند...بوی خون همه شان را اینجا کشانده...!
 این اراجیف را برای من نباف.تو مرد نیستی...اگر بودی تحمل می کردی.می نشستی و تو سری می خوردی و جیکت هم در نمی آمد.با سرنوشت گلاویز می شدی و خرد می شدی...!اگر مرد بودی باید تمام هستیت را می باختی و...!
توجه کرده ای؟چقدر گرگها منطقی اند...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه دوم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com