|
تولد...!
 |
| شعري به مناسبت سالروز میلاد ناخواسته ام...! به ناگاه زاده شدم! اندوهناک! به اختیار دیگران! که سازی به دستم دادند تا احساسم را از تخلخل نیم پرده هایش! ...تناول کنند! وزندانی که در آن به بند کشیده شوم! تا از ابتدا خیال آزادیم به سر نباشد! نه به اختیار خود...! همه جای را تیره کردند که چشمهایم را کور بندارم و دیدن را در من سوالی نماند!! چون نو عروسی بر حلقه دار آویخته! از آنجا که بودنم را به از نبودنم نمی دانستم! رفتم که یوغ اینگونه بودن را از گرده برداشته باشم! اما نه رفتنم بوی نبودن می داد! نه ماندنم مجال بودن! که خیالی بود هر آنچه بودنش را در سر پرورانیده بودم! خیالی...! نه با اختیار خود...!
...که به دلخواه دیگران! نكته:مي دانم تكراريست...هرسال مي گذارم اين شعر را به سالروز ميلاد...!
|
| ׀ +׀ نویسنده:
گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|