تبليغاتX
تشرنامه

رستوران...!

شرمنده ام.اگر ناخواناست،با دستخط دلپذیر خودت بخوان...!

لقمه آخر را که می خورم، مثل همیشه همان حس به سراغم می آید...! نگاهی به جیبم می اندازم. بی اختیار با دستمال کاغذی ور می روم. نور خیلی ملایم است. دو نفر توی چشمهای هم زل زده اند...!

بازهم شب به سمت مخالف می دود...سرد شده، بی اختیار جمع می شوم.اینجا پر از آینه است.همیشه از تکرار بدم می آید...!
تو هم می روی؟ می فهمم...مدتهاست که دیگر سرگرم کننده نیستم...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· طغیان...!
· جانب...!
· قرق...!
· خستگی...!
· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com