|
سكوت...!
 |
| تلخ است اما حقيقت دارد!!هميشه آنكه مي خواهد بيانديشد، طعمة كج انديشان مي شود، خدايانِ عقل! همة دنياي ما را اشغال كرده اند، آنان كه فريادشان را با خفه كردن صدايي كه براي رساندنِ حقيقتي ديگر نجوا مي شود، به عرش مي رسانند!آنان كه براي رسيدن به اهدافشان همه را زير پاي خود له مي كنند!! آنانكه…! همه چيز شايد در اين نهفته است كه آنچه بايد گفته شود به گلوهاي خفه سپرده شده است! نمي دانيم گفتن آنچه قلبمان به درست بودنش گواهي مي دهد، مصلحت است يا نه!!نمي دانيم حرفمان را پشت كدام كلمه قايم كنيم كه كسي احساس تعرض نكند! نمي توانيم هم حقيقت را بگوييم، هم حرفمان را با قلم فرياد كنيم و هم مصلحتٍ بودن را…! وقتي انديشه به مسلخ نابخردي برود!وقتي تمام دانسته هايمان پوچ و بيهوده شمرده شود! وقتي آنچه مي بينيم آني نيست كه فرياد زده مي شود!! وقتي برسر دوراهي خواستن يا پذيرفتن نشسته ايم!! وقتي آنچه مي خواهيم بگوييم به دلخواهمان نيست!! وقتي همه چيز در زير هزارلاي الفاظ به بند كشيده مي شود كه كسي اصل مطلب را آنگونه كه هست، نفهمد…! سخن گفتن فاجعه انگيز است!! فقط بايد سكوت كنيم، سكوت…!! نکته:به یاد سکوتی که دیگر چاپ نشد!!نوشته ای برای شماره آخرش قبل از لغو امتیاز! لغو امتیاز یک نشریه دانشجویی چیز غریبیست...وقتی که امیدواری به تغییر...!
|
| ׀ +׀ نویسنده:
گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|