تبليغاتX
تشرنامه

نامرد...!

برای مدتی نیستم...دیگر حرف تکراری نمی شنوی...!

نگاهش می کنم. به بد کسی زده ام، خیلی قلچماق است...!دستم را به طرفش می برم.تکان نمی خورد...!سرش پر از خون است.نگاه ماتش دارد آسمان را دید می زند.قسمتش بود.ساعت را نگاه می کنم.خیلی دیر شده،باید بروم...!

این طرزنگاهش را خیلی دوست داشتم.با چشمهای درشتش خیره می شد و...دلم می خواهد داخل چشمهایش غرق شوم.کاش می شد همه چیز را فراموش می کردم و برمیگرداندمش!حیف...نمی شود!
بوی بدی می آید،همیشه آخرش همینطور است...!

׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· خستگی...!
· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com