|
کرکس...!
 |
سرزده وارد نشوید.اینجا حتما باید مو داشته باشید...! در را قفل کرده ام.ممکن نیست دیگر کسی وارد شود.امشب قرص ماه کامل است.تکیه می زنم و خیره میشوم.تاریکی دارد مرا اشباع می کند.کمی بدنم کرخت شده.هنوز هم دارد خون می آید.رویش را با دستمال گرفته ام. نمی خواهم همه جا را خونی کنم...تجربه جدیدیست. تنها سر بر شانه سکوت مردن...! نگاهم خشک شده.در را دارند میشکنند...بوی خون همه شان را اینجا کشانده...! این اراجیف را برای من نباف.تو مرد نیستی...اگر بودی تحمل می کردی.می نشستی و تو سری می خوردی و جیکت هم در نمی آمد.با سرنوشت گلاویز می شدی و خرد می شدی...!اگر مرد بودی باید تمام هستیت را می باختی و...! توجه کرده ای؟چقدر گرگها منطقی اند...!
|
| ׀ +׀ نویسنده:
گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|