|
تلفن...!
 |
هی بد نیستیم...! چه خبر؟از این طرفها؟جدا...؟کی...؟ بابا دمت گرم...!پس تو هم خر شدی رفت...؟ ما رو هم که دعوت نکردی...!کی هست؟جدا...؟حیف...! نه به خدا...!نه به جان تو...!باور کن کار من نبوده...!نه...!اینقدرها هم نامرد نیستم که ...! دروغه...!دروغ...!من که به ات گفتم...! به درک...!!! آقا سه تا...!سریعتر فقط ...!مهمان دارم...! سالاد...! نون اضاف...!ماست...!آهان ببخشید...!حواسم نبود که با پیتزا...! جان من یه کاریش بکن...! دو روزه به ات پس می دهم....!نه...!تولدشه...!می خواهم خوشحالش کنم...!شایدم...!راست می گی...!پر رو میشه...! بله...؟بفرمائید...! بد نیست یک نگاه به ساعتت بندازی جناب...!نه جانم اشتباه است!اینجا نیست...! نه عزیزم...!آخری را اشتباه می گیری...آخرین شماره را اشتباه می گیری...! آره...! نه نیست...!هفت...!چه گیری افتادیم ها...!به من چه که پول شما رو خورده اند...! فحش چرا می دی مرتیکه...! خواهش می کنم...! |
| ׀ +׀ نویسنده:
گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|