تبليغاتX
تشرنامه

کشش...!

اینجا در تاریک روشن خیابان،یک نفر زیر سایه چراغ ایستاده...!
مشتهایش را گره می کنم.اشکهایش دانه دانه روی گونه هایش می غلتد.دلیلی برای منصرف کردنش نمی بینم.هیچکس انتخاب نمی کند...!مثل قفس شکسته ای که پرنده را آزاد می کند و دور انداخته می شود...!سایه پشت سایه!دیگر گوشهایم کرشده...هیچکدام از حرفهایش را نمی شنوم.لبهایش مثل ماهی تکان می خورد و چشمهایش می لرزد.دستهایش را باز می کند و صورتش را می پوشاند. همه دنیا دارد می لغزد.انگار داخل آب افتاده ام...می بوسمش...!
جیبهایم کاملا خالی شده.فکر نمی کردم اینقدر گران باشد...!
׀ +׀ نویسنده: گیتار و شعر ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· کرکس...!
· عنكبوت...!
· جنسیت...!
· نامرد...!
· تهوع...!
· چرخه...!
· رويش...!
· سكوت...!
· رستوران...!
· تولد...!



لینک دوستان

· کاکتوس
· آب و آینه
· سکوت مترسک
· جونت بو می ده
· من نه منم
· آسمون
· غمکده
· نینوچکا
· لولوی مهربون
· فتو هایکو
· گرگ و شب
· همیشه یهار
· ماه من
· دل تنها
· بی شما
· نبض داغ شقایق
· نامه های سرگردان
· کتابهای سپید
· شاملو
· یادداشتهای روزانه
· حوای دیگر
· آواز عابری غریب
· آسمون خاکستری
· دودمان
· تیغچه
· عزیزترین مفقودالاثر
· صبا
· رادیکال ما
· مطرود
· پسمانده های احساس
· شبخون دوره گرد
· خودضایع کنی نوشتاری
· الهه شرقی
· عینکی
· سینوهه
· جنبش
· مختوم به سیاهی
· نه نترس! کافر نمیشوم
· بانوی کویر
· از میان ریگها و الماسها
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com